X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل
دلایل بیهوده پرهیز از این عمل مستحب
دلایل بیهوده پرهیز از ازدواج موقت

امام صادق (ع) فرمود : هرکس ازدواج موقت را حلال نشمرد از ما نیست

آنچه مورد اختلاف و تعداد آراء علماء فقه گردیده

تمامی فرق اسلامی در اصل حلال بودن اجمالی متعه و ازدواج موقت، هیچ شک و شبه‌ای ندارند. کلیه علماء اسلام اعتقاد جازمشان بر این است که در روزگار حضرت رسول (ص) متعه حلال بوده و بدان عمل نیزمی گردیده است. ولی آنچه مورد اختلاف و تعداد آراء علماء فقه گردیده، دوام این حلیت، نسخ حلیت و یا حرمت بعد از حلیت می باشد.

جایگاه منفی ازدواج موقت

بسط و نشر پدیده های اجتماعی، در جامعه گاهی میسور و بدون دغدغه است، و گاهی ناممکن و سخت. یکی از عوامل صاحب نقش در این زمینه، وجود سابقه و یا شهرتی خاص، برای پدیده مذکور است. اگر پدیده مورد نظر، از سابقه خوبی برخوردار باشد و یا سابقه منفی در زمان پیشین نداشته باشد، مشکل خاصی در این راه پیش نمی آید، ولی امان از هنگامی که سابقه ای سوء و همراه با تنفر اکثریت جامعه برای یک موضوع در اجتماع شکل گرفته باشد و بدتر از این هنگامی است که تکوین این عدم مطلوبیت، میوه نزدیک به هزار ساله باغ تاریخ باشد. آیا دیگر در این صورت می توان آن موضوع را تبدیل به یک هنجار اجتماعی نمود؟ آیا می توان از اجتماع متوقع بود که یک روزه تمامی تصاویر سیاهی که اندوخته است را به دور انداخته و یا با تصاویری سپید و روشن تعویض نماید ؟
شاید در شرایط عادی نتوان چنین باوری را آسان بدست آورد. ولی اگر آن موضوع اجتماعی از خاصیت دارویی برای امراض جامعه برخوردار باشد و یا فرض شود که درمانگری آن دارو انحصاری است و مختص به خود آیا باز هم این توقع، خواسته ای گزاف و بیراه است ؟
بالاتر از این، اگر عامه جامعه به درجه ای از تجددخواهی برسند که بسیاری از قبایح فطری را از زندان قباحت، در عمل بدرآورده باشند، باز هم طلب درک چهره واقعی موضوع بدنام مکابره و باطل است ؟
اکنون، پیوندی که در ذهن خود آن را می پردازیم تا بتوانیم تصویری زیبا و مطلوب از آن بسازیم و آن را به صورت یک پیوند مطلوب، میان زنان و مردان ارائه نماییم، در چنین جایگاهی اتهامی قرار دارد. اگر تمامی موانع تفهیم عمومی را برداریم، ولی نتوانیم پاسخی مناسب برای تنفر عمومی جامعه بیابیم، راه را به بیهودگی طی کرده ایم، چون شما می توانید اشکال کنید که همه ادله و ظواهر و فوائد را قبول می کنیم، اما چرا این ادله در عمل هیچ کارایی نداشته است و تنفر عمومی و قباحت متعه ( صیغه)، همچنان مانع پذیرش آن است.
اکنون قصد آن داریم که علل ایجاد تنفر و تقبیح عمومی را نسبت به متعه بررسی نماییم، تا دیگر اشکال مذکور بر این طرح وارد نیاید.

تحریم متعه از سوی خلیفه دوم و اهل سنت بعد از وی

یکی از مهمترین علل عدم پذیرش متعه در میان عامه مردم ایران و در میان مسلمین، تحریم این عمل از سوی خلیفه دوم می باشد. البته حساسیتهای مذهبی و فرقه ای به این تحریم دامن زده، و بازار اختلاف را داغ نمود، حتی در برخی مقاطع تاریخ، نشانه بارز اختلاف فقهی و مذهبی بین فرق اسلامی، عمل کردن به متعه و مردود دانستن آن بوده است. در متون تاریخی، بسیار به چشم می خورد که فلان شیعه، برای نگهداری حکم حلیت و اثبات آن مبادرت به متعه می نموده است، و همچنین دیده می شود که عمر فلان شیعه را به خاطر عمل به متعه ، به زیر شلاق کشانیده است.
ادامه تحریم متعه و ادله حلیت آن خود محتاج فصول مستقل و مفصلی است که بدان پرداخته شده است. اکنون تنها درباره آثار وضعی این تحریم بحث می نماییم. هر آیینه اگر قسمت اعظم جمعیت مسلمین قائل به حرمت عمل به متعه نبودند، معلوم نبود که درجه مبغوضیت آن تا بدین حد می رسید.
قلیل بودن حامیان فقهی و اجتماعی این پیوند، خود باعث متروک گشتن، و سپس به بیراهه رفتن آن می گردد. چرا که اگر عملی و قولی ولو صحیح، نشاط ناشی از حمایت عمومی خود را از دست بدهد، و از سوی دیگر یک شعار عقدیدتی نباشد تا قابلیت تقدیس و تکریم را داشته باشد، بلکه یک جواز برای تمتع و لذتجویی باشد، به بیراهه کشیده شدنش، امری ممکن و قابل پیش بینی خواهد بود.
بدون تردید تبلیغات سوء و منفی علماء اهل سنت، درباره تحریم عمل متعه توانسته است متعه را در خانه فقهی خویش نیز منزوی نماید. وقتی یک طرح فقهی در حوزه تشیع حامی قابل توجهی در میان برادران اهل سنت نداشته باشد بیش از یک درجه مطلوبیت، برای آن طرح نباید انتظار داشت.
به نظر می رسد این علت، در میان علل دیگ انزوای متعه، شاخص بوده و دارای اهمیت بیشتری می باشد. گرچه علل دیگری نیز وجود دارد که مطرح خواهد شد. ولی اعتقادمان بر این است که بسیاری از علل آتی، معلول و ساخته و پرداخته این علت اولی می باشند، اگر با دقت به ریشه های تاریخی مبغوضیت متعه پرداخته شود، رابطه علی این علت با علل بعدی آشکار و واضح خواهد شد.
اکنون از منکرین افاده برای داروی متعه سوال می کنیم : آیا تنفری که از یک دعوای فرقه ای ایجاد گشته است و تعصب کور و بدعت و جهل مرکب نقش اول آن را بازی می کنند، صلاحیت دارد که یک دیدگاه فرهنگی و عمومی تلقی گردد.
هرگاه این ارتباطات تاریخی را مورد مطالعه قرار دهیم به این نکته می رسیم که تحریم خلیفه دوم، یک بدعت بی اساس بوده و هیچگونه مشروعیتی نداشته است. حداکثر حکمی که عمر به عنوان رئیس حکومت می تواند صادر نماید، تعطیل این عمل برای مدتی کوتاه آن هم با ذکر ادله کافی و قانع کننده می باشد.
خصوصاً اینکه نه شأن علمی و فقاهتی برای عمر می شناسیم، و نه ریشه تحریم وی را می توان در زمان حیات خاتم الانبیاء (ص) پیدا کرد. اکنون سوال خود را از مدعیان فرهنگ و اجتماع به گونه ای دیگر تکرار می کنیم : آیا ایجاد این تنفر عمومی که متاثر از عاملی خارجی و بیگانه با حقیقت است، گناهی نیست که وبال گردن شما گردد ؟ آیا نمی توان ارباب فرهنگ و روشنفکری را متهم نمود، که چرا اجازه داده اید با یک تعصب بیهوده، داروی امراض جنسی اجتماع شما را به لجن بکشند.

شباهت ازدواج موقت با فحشا در نظر عموم

این ادعا یکی از مهمترین شعارهای مخالفین ازدواج موقت است. البته بیشتر از سوی سطحی نگران و نزدیک اندیشان صادر می شود. ولی چون درصد بالایی از مخالفین به این عدم امتیاز اشاره می نمایند، ما هم آن ر ا مطرح می نمایم.
وقتی شما می گویید متعه هیچ تفاوت با فحشا ندارد، به نظر می رسد نه تصور درست و صحیحی از فحشا دارید و نه از ازدواج موقت. قبلاً اشاره رفت که درباره کردار جنسی آدمی دو دیدگاه وجود دارد. اول اینکه کردار جنسی را صاحب اصالت بدانیم و آدمی را مستحق وصول و کامیابی بدانیم و بعد از برخورد با مفاسد آتی بهره مندی مطلق، تحت دین و اخلاق قائل به اجراء بعضی از محدودیتها و انحصارها گردیم.
نزد دیدگاه دوم نزد کردار جنسی از قبح ذاتی و فطری برخوردار است و کامیابی کلا عملی منفور و پلید است، ولی به خاطر مصالحی مانند بقاء نسل و غیره به اندازه نیاز و ضرورت بدان مبادرت می نماییم. وقتی مستشکل می گوید اگر متعه را قبول نماییم، چه تفاوتی با قبول فحشا دارد، بدون تردید دیدگاه دوم را پذیرفته است. چرا که سیر فکرش از عدم افاده، حرکت نموده است و به مبادرت در حد ضرورت اعتقاد دارد.
ولی مساله این است که نظرگاه دوم یک ایده غیر واقعی و کاذب است که با حیات و ساختار هر انسانی منافات دارد. القائات ارباب اخلاق است که موجب پیدایش و رشد اینگونه آراء می گردد. فطرت و بیان دیدن نشاندهنده صحت دیدگاه اول است. آموزشهایی که در متون فقهی و اخلاقی اسلام، در باب چگونگی روابط جنسی وجود دارد، قرابت شدید و غیر قابل انکاری با نظرگاه اول دارد.
اگر جنبه های جنسی متعه را در نظر می آورید و بعد می گویید تفاوتش با فحشا در کجا است؟ به شما می گوییم با این دید بین ازدواج دائم و فحشاء نیز تفاوتی یافت نمی‌شود. چرا که اگر قوانین خاص، ازدواج دائم را از فحشا متمایز می نماید، قوانینی به صورت دیگر در متعه نیز می باشد. و اگر ملاک فحشا بودن متعه بهره برداری جنسی است این تمتع و بهره در ازدواج دائم نیز به چشم می خورد. دقت مختصری لازم است که این دلیل عقیم گردد.

محبوبیت بکارت و رابطه معکوس آن با رواج ازدواج موقت

بکارت هدیه پاکی دختر است به مردی که می خواهد او را به همسری درآورد بکارت اعلان عفت است، آن هم به عمل نه به زبان. بکارت تمایل دختر است به داشتن یک زندگی سالم و علاقه وی است برای درست مادر شدن. اعتقاد وی است نسبت به شوهری یگانه. بکارت صداقی است که نوشته ناشده به مرد اهداء می گردد. اطمینان قلب یک مرد است که اعتماد کرده است و می خواهد اعتمادش درست و راست باقی بماند.
بکارت سمبل سلامت نفس دختر است. بالاترین گوهری که در ازدواج مورد توجه مرد و اطرافیان وی است. بسیاری از مخالفان متعه و ازدواج موقت پایین آمدن درجه اهمیت عیار بکارت را مانن از عمومی شدن متعه می داند. خصوصا طبق نظریات جدید اجتماعی درباره روابط بین دختران و پسران در دوران تحصیل . اولین چیزی که ممکن است به مذبح عشق و آزادی نسبی جنسی گردن خود را بسپارد، همین گوهر یگانه بکارت است . پس ما در ارائه طرح خود با بکارت و اصالت آن روبرو هستیم، ولی نیازمند تفکیک میان نظرات حامیان بکارت هستیم. آیا تنها یک پرده ظاهری مد نظر ایشان است؟ آیا اگر دل یک دختر صدها بار به دام عشق پاک و پلید گرفتار آمد، ولی پرده بکارتش بکر و سالم ماند باز هم این دختر برای ما باکره است ؟ اگر همه جای بدن وی مورد هجوم لشگر شهوت جنسی واقع شده باشد ولی پرده بکارتش هنوز دست نخورده باشد وی را باکره می نامیم یا نه ؟
اگر زنی دارای پرده بکارت نباشد ولی تا بحال هیچ حرامی را بر خود راه نداده باشد بلکه کرده باشد هر چه حلال و درست بوده است چه ؟ وی باکره هست یا خیر ؟

   1       2       3      >>